اهواز بی حضور ِ تو، تبریزِ دیگریست - تاریخ: 1405/5/22 ساعت: 16:35
در من نویدِ جنگِ غــم انگیزِ دیگریستدر چشم هام جراتِ چنگیز دیگریست وقتی کـه دستهات گلاویز دیگریستفهمیده ام که داغِ جنوب از وجود توستاهواز بـــی حضـور ِ تــــو، تبریزِ دیگریستبا نخلهای شهر شما شرط بسته امپشت خزان طی شده پاییز دیگریستدر دادگاه...کافـــه...تفــاوت نمی کندوقتی خدای قصّه سرِ میزِ دیگریست
در مسیر خود هزاران پیچ و خم دارم رفیق - تاریخ: 1398/4/3 ساعت: 1:22
در مسیر خود هزاران پیج و خم دارم رفیق دردهایی تلخ، اما تازه دم دارم رفیق دوستان بی وفا بسیار، اما در عوض- دشمنانی با وفا و هم قسم دارم رفیق ! با همه نامهربانان مهربانی می کنم چون که در قلبم خدای
جنت آباد - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 23:56
زندگی بی تو پر از غم شدنش حتمی بود با تو اما غم من کم شدنش حتمی بود همه جا از همه کس زخم زبان می خوردم این وسط اسم تو مرهم شدنش حتمی بود رگ خواب تو اگر دست دلم می افتاد قصه عشق فراهم شدنش حتمی بود پا به پای من اگر آمده بودی در شهر این خبر سوژه ی عالم شدنش حتمی بود بین ما موش دواندند خودت می دا
چشم نرگس... - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 23:56
قلب مرا اگرچه ندار آفریده اند ، لطف تو را هزار هزار آفریده اند در ماتم فراق تو ای شاه بیت غم صبر آفریده اند قرار آفریده اند من را شبیه شاخه ی خشکیده در خزان دست تو را شبیه بهار آفریده اند وز ترجمان فتنه برانگیزت ای عزیز صدها هزار جنگ به بار آفریده اند چشم تو را به شیوه ی نرگس سروده اند چشم مرا همیشه
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 23:56
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیستدر زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست در زندگی ام، بعد تو و خاطره هایت غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست انگار نه انگار دل شهر گرفته ست از بارش بی وقفه ی باران خبری نیست ای کاش کسی بود که می گفت به یوسف در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست از روز به هم ریختن
جادوی چشم های تو را دختری نداشت - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 23:56
جادوی چشم های تو را دختری نداشتجادوی چشم های تو را دیگری نداشت می خواستم وجود تو را شاعری کنم این کار احتیاج به خوش باوری نداشت آتش زدی به زندگیِ مردِ آذری تقویم قبلِ آمدن ات «آذر»ی نداشت در چشم هات معجزه بیداد می کند باید چگونه دعویِ پیغمبری نداشت؟! یک شهر در به در شده است از حضورِ تو یوسف هم این
تقدیمِ تو، به دار و ندارم، به «هیچ کس» - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 23:56
افتاده راه طالع تارم به «هیچ کس»!دیدی وفا نکرد بهارَم به هیچ کس؟**** تو رفته ای، دلیل ندارد بیان شود جای دقیقِ سنگ مزارم به هیچ کس دیگر مسیرِ طی شده فرقی نمی کند وقتی رسیده ریل قطارم به هیچ کس! با این که خاطر تو برایم عزیز بود افسوس! اعتماد ندارم به هیچ کس فهمیده ام که غیر خدا عاشقی خطاست
ناف مرا به نیّت حافظ بریدهاند - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 23:56
غمها اگرچه وصله شده بر تنم، غزل امّا هنوز با دمِ تو روشنم غـــــزل مادر به جای "شیر" به من "شعر" داده است سنجاق کرده است به پیراهنم، غزل! از لحظهای که حرف زدن را بلد شدم گاهی رفیق و گاه شدی دشمنم، غزل سی سال میشود که تو را عقد کردهام خوشبختِ عالمم به کنار "زنم غزل"! روزی هزار وعده تو را سیر
زبانِ«تُرکی» ما را که او نمی فهمید! - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 23:56
خبر دهان به دهان، کوچه کوچه می چرخید:دوباره گوشه ای از سرزمین مان لرزیـــد جهانِ کوچکِ تب کرده ریخت زهرش رامیانِ وحشتِ «تبریـز» میشد این را دید زمینِ وحشیِ عصـــــرِ قبیحِ مردادی! چه خوب میشد اگر «آذری» نمی رقصید! ولی چه سود، که رقصید و چشمها پُر شد زبانِ«تُرکی» ما را که او نمی فهمید! سرِ شکسته
شقّ القمر دومرتبه تکرار می شود - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 23:56
زخمی عمیق بر تـنِ تقدیر خورده استغم آمده ست و قلبم ازآن سیر خورده است پیراهنِ سیاه به تن کرده روزگار گویا به جای سخت و نفس گیر خورده است این داستان حقیقت تاریخ ماست که- مثل تبر به فرق اساطیر خورده است مردان کوفه از تو حمایت نمی کنند چون متنِ نامه لاک غلط گیر خورده است! وارونه است کار جهان،
حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 23:56
حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم! روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم در کنـــار تــــو قدم مــــی زدم و دور و بـــرم چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ر
چقدر ساده به هم ریختی روان مرا - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 23:56
چقدر ساده به هم ریختی روان مرابریده غصّه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستان مرا گذشتی از من و شب های خالی از غزلم گرفته حسرت دستان تو جهان مرا سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز شکسته در دل خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه خدا گرفت به دست تو ا